تبليغاتX
ساحل تنهایــــی من
آنچه گویم شعر نیست , غزل و قصیده نیست , حرف هاییست ز جنس غم و تنهایی من
 

دیشب هوا باز گرم شد.قبل از اینکه بخوابم با خودم گفتم بازم بارون نیومد.

نیمه های شب بود که با صدای برخورد قطره های بارون به پنجره اتاقم از خواب بیدار شدم.خیال کردم خواب میبینم.اما واقعیت بود.

کاش می تونستم برم زیر بارون قدم بزنم و گریه کنم.اما......

بارون داشت آروم می بارید...می بارید و می بارد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 آذر1386ساعت 6:51  توسط ساحل تنها  |